غصه می سوزد مرا ، باران ببار

کوجه می خواند تو را، باران ببار

ابرها را دانه دانه جمع کن

بر زمین دامن گشا، باران ببار

خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است

آسمان را کن رها، باران ببار

باغبان از کوچه باغان رفته است

ابر را جاری نما، باران ببار

موج می خواهد بیابان سکوت 

با خود دریا بیا، باران ببار

تا بیاید آن بهار سبز سبز

تازه تر باید هوا، باران ببار

سینه ام آشوب و دل خونابه است 

غصه می سوزد مرا، باران ببار


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ توسط پروین خلیلی پور

همه بهانه هایم از نبودن توست

اگر باشی…

اگرباشی..

از هزار و یک بلاهم بهانه نمی گیرم . .


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ توسط پروین خلیلی پور

از من نپرس چقدر دوستت دارم !
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست . . .


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ توسط پروین خلیلی پور
Design By: Gogoli-temp.blogfa.com